تبليغاتX
وبلاگ اطلاع رسانی کانن - (( دو ايراني‌تبار در فهرست ميلياردرهاي آمريكا ))

وبلاگ اطلاع رسانی کانن

عامل مجاز فروش محصولات اداری و خانگی کانن با گارانتی شرکت کامپیوتر ریز

(( دو ايراني‌تبار در فهرست ميلياردرهاي آمريكا ))

پير اميديار؛ موسس ايراني eBay

 

 

                                         

 

پير اميديار فقط 28 سالش بود که در چند روز تعطيلي آخر هفته، بکوب نشست پشت رايانه و برنامه چيزي را نوشت که بعدها به يکي از معروف‌ترين سايت‌هاي اينترنتي تبديل شد. سايت حراجي eBay. اين سايت 4 سپتامبر 1995با نام بيمزه ""Web Auction"") وب حراجي ) کار خودش را شروع کرد؛ ولي پس از مدتي نامش به eBay تغيير پيدا کرد؛ البته اول مي‌خواستند بگذارند Echo Bay که نام شرکت مشاوره‌اي اميديار بود؛ ولي نشاني سايت echobay.com موجود نبود و نشستند کلي فکر کردند و Echo Bay را eBay کردند. پس از مدتي، کار سايت اين‌قدر گرفت که تنها بعد از 3 سال اميديار و بقيه برو بچه‌هايش را ميلياردر کرد. eBay هنوز هم با موفقيت به پول پاروکني در دنياي اينترنت ادامه مي‌دهد. يک نکته هم شايد شما را به خواندن حرف‌هاي او بيشتر ترغيب کند. اگر تا به حال نمي‌دانستيد و از روي نام خانوادگي‌اش هم حدس نزديد. از اين به بعد بدانيد که اين آدم سرشناس و از پدری فرانسوی و مادري ايراني در شهر پاريس به دنيا آمده است. بقيه سرگذشت پيراميديار را از زبان خودش بخوانيد.

 

کجا بدنيا آمدي؟

من در فرانسه شهر پاريس به دنيا آمدم. تا 6 سالگي آنجا زندگي مي‌کردم. در همان سال‌ها به مدرسه 2زبانه‌اي مي‌رفتم و انگليسي را آنجا ياد گرفتم. 6 ساله بودم که به امريکا رفتيم به واشنگتن دي.سي. براي تحصيل در کالج به کاليفرنيا رفتم. طولاني‌ترين زماني که من در يک جا ماندگار شدم، همين دوران کالجم بود که 4 سال طول کشيد: چون خانواده ما هر دو سه سال جايشان را عوض مي‌کردند.

 

دوران کودکيت چطوري بود؟

من واقعاً به وسايل الکترونيک علاقه داشتم، به دستگاه‌هاي الکترونيک کوچک مانند ماشين حساب. اين وسايل مرا هميشه مجذوب خودشان مي‌کردند و هميشه مايل بودم که آنها را بشکنم و قطعاتشان را جدا کنم و بکوشم که آنها را دوباره سرهم کنم و تعميرشان کنم، کاري که البته هيچ‌وقت نتوانستم انجام بدهم!

 

دانش‌آموز خوبي بودي؟

نه، دانش‌آموز خوبي نبودم. از آنهايي بودم که اصلاً درس نمي‌خوانند.

 

گفتي به وسايل الکترونيک علاقه داشتي، علاقه‌ات را به رايانه کي کشف کردي؟

من هميشه سرگرم وسايل الکترونيکي بودم و فکر کنم اولين بار که رايانه ديدم، سوم دبستان بودم. از آن رايانه‌هاي اوليه بود، يک Radio Shack TRS-80 به 4کيلو بايت حافظه. فکر کنم يک حافظه اضافي 4 يا 8 کيلو بايت هم داشت که اندازه يک ميز بود! من برنامه‌نويسي با يبسيک را با همين رايانه ياد گرفتم به‌طور معمول از کلاس‌هاي ورزش مي‌زدم و يواشکي ميرفتم به اتاق رايانه و با آن بازي مي‌کردم.

 

گويا، اولين کار برنامه‌نويسي حرفه‌اي‌ات در دبيرستان اتفاق افتاد. آن موقع در ذهنت بود که علم رايانه: Computer Science (رشته تحصيلي اميديار در دانشگاه) همان چيزي است که تو مي‌خواهي؟

من هميشه دوست داشتم با رايانه مشغول بشوم. نوع شغل انتخابي من اين بود که مي‌خواستم يک مهندس رايانه باشم. دلم ميخواست نرم‌افزار و سخت‌افزار را کشف کنم و آنها را با هم ترکيب کنم تا درباره رايانه‌ها چيزي ياد بگيرم. وقتي در دانشگاه Tufts به کالج رفتم، قبول کردند به مدرسه مهندسي بروم تا دوره مهندسي برق و رايانه را بگذرانم. من همان ترم اول يا شايد هم ترم دوم سريع فهميدم که دوره مهندسي کمي برايم سخت است. مثلاً براي دانشجوهاي مهندسي لازم بود که به‌طور حتم درس شيمي را بگذرانند: ولي من هيچ علاقه‌اي به شيمي نداشتم. من خودم را کشتم تا از شيمي سر در بياورم و براي امتحان حسابي درس خواندم؛ ولي نتيجه‌اش تقريباً هيچ بود. يادم هست که براي ميان ترم اين‌قدر زياد درس خواندم که تا پيش از آن براي هيچ درسي اين کار را نکرده بودم؛ اما نمره‌ام از 100، 30 شد. آنجا بود که به خودم گفتم: ميداني، اين کاري که تو داري ميکني خيلي مضحک است. براي همين از کالج مهندسي بيرون آمدم و رشته علم رايانه را دنبال کردم.

 

از دوران کالج چه چيزهاي ديگري برايت مانده است؟

وقتي در کالج بودم، خودم ياد گرفتم که چطور براي رايانه‌هاي مکينتاش برنامه‌نويسي کنم؛ البته کاملاً خودم ياد نگرفتم. يک کلاس برنامه‌نويسيبه اسم «ساختار داده‌ها» داشتيم که آنجا ياد گرفتم چطوربه زبان C برنامه بنويسم. يک پروفسور خيلي فوق‌العاده داشتيم که از بهترين استادانم بود. من از اين قابليت (نوشتن برنامه به زبان C) استفاده کردم تا خودم ياد بگيرم چطور ميشود براي رايانه‌هاي مکينتاش برنامه نوشت. هر چيزي درباره آن ياد ميگرفتم، خيلي هيجان‌انگيز بود. کار حرفه‌اي‌ام را هم پس از کالج شروع کردم؛ البته. در عمل يک سال پيش از فارغ‌التحصيلي، يک کار تابستاني در شرکت نرم‌افزاري در کاليفرنيا پيدا کردم که براي شرکت مکينتاش کار مي‌کرد.

 

آن لحظه که اين کار را گرفتي، حواست بود که زندگي‌ات به چه سمتي ميرود؟

نه، هرگز. من فقط داشتم چيزي را که از آن لذت مي‌بردم، دنبال مي‌کردم. منظورم اين است که حسم را دنبال مي‌کردم. قابليت نوشتن نرم‌افزارهايي که فايده‌اي داشته باشند يا روي آدم‌هايي که از آنها استفاده مي‌کنند، تأثير بگذارند، به من انگيزه مي‌داد و من را به جلو مي‌برد. براي همين من از نرم‌افزارهايي که به درد بازار مصرف مردم مي‌خورد و اين فکر که قادر باشي يک کار خوب انجام بدهي، انگيزه مي‌گرفتم. مانند بيشتر برنامه‌نويس‌ها ابن به خاطر علاقه و اشتياق شديد بود تا چيز ديگر. براي همين مانند خيلي‌هاي ديگر که اين حرف را زده‌اند، کاري که من مي‌کردم واقعاً کار نبود، مانند اين بود که دارم تفريح مي‌کنم.

 

احساسي که از آن ميگويي، احساس چه چيزي بود؟

پيچيده است. من اشتياق و علاقه شديدي دارم براي حل مسائلي که فکر مي‌کنم مي‌توانم آنها را با راه جديدي حل کنم. منظورم اين است که انجام يک کار جديد به ما آدم‌ها حس غرور مي‌دهد. براي من مسائلي جذاب بود که به نظرم مي‌رسيد بسادگي قابل حل است. منظورم مسائل مشکل نيست. از آن مساله‌ها که فيزيک‌‌دان‌ها دنبال حل آن هستند. منظورم مسائل ساده‌اي است که هيچ کس خودش را براي حل آنها به دردسر نمي‌اندازد، چون فکر مي‌کنند حلشان غيرممکن است. ايده eBay هم اين‌جوري بود. فکر من فقط کمک به آدم‌هايي بود که مي‌خواستند با همديگر در اينترنت دادو ستد کنند. مردم فکر مي‌کردند اين کار غيرممکن است. آنها مي‌گفتند آخر چطور ميتوانند از طريق اينترنت به همديگر اعتماد کنند؟ (حواستان باشد داريم از سال 1995 حرف ميزنيم.) چطور مي‌توانند همديگر را بشناسند؟ ولي من فکر مي‌کردم  تصورات مردم احمقانه است، چون آدم‌ها اساساً خوب و درستکار هستند. اين فکر خيلي مرا تحريک کرد. هي، من بايد اين کار را سريع انجام بدهم. من بايد به مردم نشان بدهم که فکرشان درست نيست. بايد بروم جلو تا ببينم چه مي‌شود.

 

يعني همان‌طور که جاهاي ديگر خوانده‌‌ايم، ايده اصلي eBay اتفاقي به ذهنت رسيد؟

موفقيت تجاري eBay بله، به‌طور کامل اتفاقي بود؛ ولي داستان تولد اين ايده را رسانه‌ها بال و پر دادند و در آن زياده‌گويي کردند.

 

منظورت همان داستان آب‌نبات با مارکPez  است؟ (مدت‌ها اين داستان بر سر زبان‌ها افتاده بود که اميديار، eBay را به خاطر کمک به نامزدش راه انداخته است. آخر همسر اميديار علاقه زيادي به جمع کردن انواع مختلف آب‌نبات‌هاي Pez دارد. مي‌گفتند اميديار اين سايت را راه انداخت تا همسرش (نامزدش در آن زمان) با استفاده از اينترنت راحت بتواند بقيه کلکسيونرهاي Pez را پيدا کند و با آنها معامله کند.)

بله. همسرم (که در آن زمان نامزد بوديم) هر وقت اين داستان را مي‌‌شنود چشمانش گشاد مي‌شود و مي‌گويد: به آنها بگو من مشاور کارهاي مديريتي هستم. به آنها بگو من در بيولوژي مولکولي تخصص دارم. من فقط کلکسيونر آب‌نبات‌هاي Pez نيستم. اين قضيه آب‌نبات‌ها در الهام اين ايده به من نقش داشت؛ ولي با صراحت مي‌گويم نقشش خيلي کم بود. براي من اين کار يک تجربه بود. همان‌طور که گفتم من مي‌خواستم يک بازار کارآمد بسازم که تک تک آدم‌ها بتوانند از شرکت در آن سود ببرند. به خودم گفتم: اينترنت و وب براي اين فکر نقص ندارد. اين تجربه را ابتدا به عنوان سرگرمي شروع کردم و کار روزانه‌ام را هم داشتم. در 6 ماه سودي نصيب ما ميشد که هزينه‌هايمان را جواب مي‌داد طي 9 ماه به سودي رسيديم که بيشتر از حقوق شغل روزانه‌ام بود. اينجا بود که فهميديم با يک تجارت درست و حسابي طرف هستيم و بايد کاري برايش بکنيم و کار اصلي از آن زمان شروع شد.

 

 

                       

 

قسمت اول حرف‌هاي پير اميديار، ميلياردر ايراني الاصل و موسس سايت معروف eBay، به دوران کودکي او و علاقه‌اش به خرد و خاکشير کردن ابزار الکترونيک و درس نخواندن و سرانجام رسيدن به ايده‌ راه‌اندازي سايت eBay در سال 1995 اختصاص داشت. کل ايده eBay فقط براي کمک به آدم‌هايي بود که مي‌خواستند با همديگر در اينترنت داد و ستد کنند. مردم فکر مي‌کردند اين کار غير ممکن است، آخر چطوري مي‌توانستند توي اينترنت به همديگر اعتماد کنند؟ ولي اين نگراني احمقانه‌اي بود، چون آدم‌ها اساساً خوب هستند. اين ايمان داشتن به خوبي ذاتي آدم‌ها که احتمالاً از ريشه‌هاي شرقي اميديار مي‌آيد، مهم‌ترين نيروي جلو برنده او براي نوشتن برنامه اين سايت و راه‌اندازي آن بود.

 

اصلا تصور مي‌کردي که اين ايده کوچکت، اين قدر بزرگ شود و آن هم با اين سرعت؟

 به هيچ وجه. اول کار من فکر مي‌کردم توي سه سال ما فوقش هر ماه 20 تا 30 درصد پيشرفت کنيم. آخر هيچ تجارت ديگري را هم نديده بودم که اين‌جوري رشد کند. البته به هر حال در هر تجارت تازه راه افتاده‌اي آدم انتطار دارد که در مدت کوتاهي چنين رشدي را داشته باشد، ولي انتظار ندارد که اين رشد سريع، مدت طولاني ادامه داشته باشد. کار به جايي رسيد که حتي چند تا آدم خبره تجارت را آوردم تا اين قضيه را بررسي کنند. ولي همه آن‌ها هم مي‌گفتند:  «نه، نه، اين رشد امکان ندارد با اين سرعت بتواند ادامه پيدا کند.» ولي جالب توجه اين بود که اين اتفاق افتاد.

 

در انجام هر کاري، نااميدي پيش مي‌آيد، شکست‌هاي زيادي رخ مي‌‌دهد و از اين‌جور چيزها. شما هم با اين مسائل درگير شديد؟ البته اگر چنين اتفاق‌هايي براي شما نيفتاده شايد بهتر باشد به جاي پرسيدن سوال «چگونه با شکست‌ها کنار آمديد؟»، بپرسيم که چگونه با موفقيت‌ها کنار آمديد؟

من به هر دوي اين سوال‌ها مي‌توانم جواب بدهم. من هر وقت به مساله موفقيت eBay فکر مي‌کنم، مي‌زنم به تخته تا eBay چشم نخورد! چون فکر مي‌کنم ما برکت کارمان به خاطر حضور جمعي از آدم‌هاست که از ايده‌ شکل‌گيري eBay استقبال کردند . کل ايده eBay اين است که با ديگران جوري رفتار کني که انتظار داري با خودت رفتار کنند. اين جوري است که مردم مي‌توانند با يکديگر تجارت کنند. براي همين اين تجارت موفق ما بر پايه باورهاي اين آدم‌ها رشد کرد و ما فقط اين راه را مهيا کرديم و فرصت رشد را به آن‌ها داديم. البته موفقيت و پيشرفت زياد، کلي هم چالش با خودش مي‌آورد. ما در اواسط سال 1999 چند شکست نسبتاً اساسي داشتيم، همان زماني که سيستم ما، 22ساعت از کار افتاد و بعدش هم دوباره 8 ساعت از کار افتاد ما آن موقع ديگر خيلي بزرگ شده بوديم و رسانه‌ها ما را زير نظر داشتند. براي همين اين از کار افتادن سايت ما حسابي رفت توي بوق و کرنا. ولي من فکر مي‌کنم شکست در اين اندازه واقعاً مهم است و خوشحال هستم که خيلي زود در سير تکاملي‌مان با آن روبرو شديم. چون مگ که مدير عامل eBay است، اين واقعيت را متوجه شد که زير ساخت‌ها و فن‌آوري‌مان مشکلات بحراني دارد. شش يا نه ماه هم بيشتر طول نکشيد تا ما توانستيم اين مشکل را حل کنيم. براي همين من فکر مي‌کنم اين چالش‌ها درعين حال که بحران ايجاد مي‌کنند ولي مهم هم هستند. چون اگر از اين بحران جان سالم به در ببري، قوي‌تر مي‌شوي. و اين حرف کاملاً درست است.

 

فکر مي‌کني eBay جاده ابريشم قرن بيست و يکم است؟ يعني تجارت در آينده قرار است با اين سرو شکل و از اين راه انجام شود؟

اميد يار: من مردد بودم که بگويم eBay يا اينترنت راهي است که همه تجارت‌ها بالاخره توي آن مي‌افتند. ولي کاري که eBay انجام دادو ويژگي eBay، ساخت يک بازار جديد بود، چيزي که قبلاً وجود نداشت. يک بازار جهاني براي انواعي از کالا که معمولاً توي بازارهاي کل و کثيف و گاراژها و جاهايي در اين مايه‌ها انجام مي‌شد و شکلش از ابتدا اصلاً به همين صورت بود eBay شروع کاري بود که قبلاً وجود نداشت.

مي‌خواستم بگويم که همه تجارت‌ها به سمت تجارت الکترونيک حرکت خواهند کرد. ولي نه هرگز اين اتفاق نمي‌افتد. چون شما هنوز دوست داريد براي خريد توي پياده‌روها راه برويد و هوا بخوريد و هنوز دوست داريد بيشتر ما مردم سرو کار داشته باشد. تجربه دنياي واقعي ارزش قطعي دارد که به اين زودي‌ها ارزش خودش را در بين مردم از دست نخواهد داد.

 

مساله ديگري که تو بايد با آن سرو که بزني، مسووليت چيزهايي است که در eBay فروخته مي‌شود. اين حرفت ممکن است درست باشد که مثلاً 95 درصد مردم مي‌توانند قابل اعتماد باشند، ولي براي 5 درصد بقيه چه فکري کرده‌ايد؟

من اين شرکت را با اين فکر تأسيس کردم که مردم اساساً خوب هستند. من ممنون اين فکر هستم، چون آمار نشان مي‌دهد که اين فکر درست بوده است. عملاً 999/99 درصد معاملات ما بدون هيچ کلاهبرداري اتفاق افتاده است. در هر يک ميليون معامله، فقط 30 مورد بوده است که فردي دچار مشکل شده و گزارش کلاه‌برداري داده است. البته مطمئنا مواردي هم بوده که طرف گزارش نداده است. ولي اين چيزي فراتر از اکثريت مطلق يا بيشترين يا چيزي در اين مايه‌هاست. منظورم اين است که اين آمار يعني عملاً همه معاملات بدون مشکل انجام شده است. البته الان همان طوري که تعداد کل معاملات دارد زياد مي‌شود (اين چالش ديگري است  که ما با آن روبرو شده‌ايم). تعداد کل مشکلات هم بالا رفته است. در نتيجه با توجه گسترده‌اي که به eBay مي‌شود، روزي نيست که روزنامه را باز نکني و چيزي درباره آخرين مشکل مرتبط با eBay نخواني. براي همين ما مجبور شده‌ايم استراتژي و سياست‌مان را نسبت به چيزي که من در ابتدا ساختم، عوض کنيم و آن را متحول کنيم، يعني از جامعه‌اي که هر کسي پليس خودش بود به سوي وضعيتي برويم که ما در آن نقش فعال‌تري براي کمک به شناسايي آدم بدها داشته باشيم.

 

اما با اين حال و احوالات يعني هنوز هيچ ‌چيز از اعتمادت به ذات آدم‌ها کم نکرده است؟

 نه، اين اولين بار است که ما گواه آماري بر ادعاي‌مان داريم eBay. بازار باز گسترده‌اي است و با اين حال تنها 30 معامله از هر يک ميليون معامله با مشکل روبرو شده است! اين اتفاق حيرت‌آور است. اين نسبت از همان اولين باري که در ژانويه سال 1998 شروع به اندازه‌گيري کرديم، ثابت مانده است. آن موقع حدود 27 تا معامله در يک ميليون معامله بود. بنابراين حتي با اين که تعداد معامله‌ها نسبت به آن موقع خيلي زيادتر شده، ولي اين نسبت هنوز پابرجاست.

 

به جواني که پيش تو بيايد و بگويد من مي‌خواهم کاري را که تو انجام دادي، انجام بدهم، چه چيزي مي‌گويي؟

خب، اگر آن‌ها بگويند: من مي‌‌خواهم دقيقاً همان کاري را که تو انجام دادي، انجام بدهم و با eBay رقابت کنم. من مي‌گويم: فقط را به دردسر نينداز، کار روزانه‌ات را ول نکن. اين خيلي مهم است. بعد هم اين که تو بايد احساساتت را دنبال کني. اگر به چيزي خيلي علاقه داشته باشي و سخت کار کني، فکر مي‌کنم موفق خواهي شد. ولي اگر تجارتي را شروع کني به اين اميد که کلي پول پارو کني، احتمالاً موفق نخواهي شد. چون اين دليل اشتباهي براي شروع يک کار تجاري است. تو بايد واقعاً به کاري که داري انجام مي‌دهي، باور داشته باش. بايد آن‌قدر بهش علاقه داشته باشي که بتواني زمان و تلاش لازم را براي رساندن آن کار به موفقيت، برايش کنار بگذاري. آن وقت است که به موفقيت خواهي رسيد. نکته بعدي‌ اين است که وقتي تو به کارهاي تمام و  کمال آدم‌هاي درست و حسابي نگاه مي‌کني، مي‌گويي: پسر، اين بايد کلي سخت بوده باشد. ولي مي‌‌داني، وقتي به چيزي نگاه مي‌کني که به نظر سخت مي‌رسد، احتمالاً ساده بوده و برعکس، وقتي به چيزي نگاه مي‌کني که به نظر ساده مي‌آيد، احتمالاً سخت بوده است. و تو هرگز متوجه نمي‌شوي کدام از اين‌ها درست است مگر اين که عملاً آن کار را انجام بدهي. براي همين فقط برو و آن کار را انجام بده، سعي کن و از آن ياد بگير. تو در بعضي چيزها شکست خواهي خورد، اين تجربه آموزنده‌اي است که تو نياز داري آن را با خودت ببري و در تجربه بعدي‌ات استفاده کني. نکته آخر هم اين که به آدم‌هايي که به‌شان احترام مي‌گذاري و باور داري چيزي را که مي‌گويند، مي‌‌دانند، اجازه نده به تو بگويند اين کار امکان ندارد. بيشتر وقت‌ها آن‌ها به تو مي‌گويند اين کار امکان ندارد و اين فقط به خاطر اين است که آن‌ها جرات امتحان کردن آن را ندارند.

 

در دورانى كه ديگر كمتر از معجزه اقتصاد نوين ياد مى شود، يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دستاندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تاثير آن بسيار كمرنگ و كم رونق خواهند شد. رشد سرسام آور اينترنت و شركتهاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تاثير خود قرار مى داد. به عنوان مثال در بسيارى از شركتهاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركتهاى اينترنتى كه يك شبه ثروتمند شده بودند معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزى گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرزهاى كار و اداره از ميان بروند. در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بي سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سروصداها و جار و جنجالهاى خيره كننده نيست. با اين حال پير اميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مي شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايراني الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.

 

   

قصه از كجا شروع شد

همانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پير اميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آنكه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام «حراج شبكه» فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميديار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليدكننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام يى بى ( Ebay من» منتشر ساخته كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آنكه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.

 

بزرگترين فروشگاه دنيا

رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپرماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سايت Ebay به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را بر عهده گيرد. او در تاسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگرچه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پررقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را بر عهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خود مصاحبه هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

 

مشابهت با بيل گيتس

بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى - مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند _ ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص اميديار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه اى از صفحه آورده ا ست.

 

زندگي خصوصي

اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده. اول خرداد او سى و هفتمين سال تولدش را جشن گرفت. در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند. پير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طى دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلى در شركت اپل ( Apple ) _ سازنده رايانه _ مشغول به كار شد. طى همين دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است. اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طى سال هاى آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تا بيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مى كنند. اميديار چندان علاقه اى به موضوعات سياسى ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهارنظر چندانى نمى كند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگترين موتور جست وجوى دنياست سرمايه گذارى كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگرى نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود. مى گويند كسى تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

 

 

اميد كردستاني

 

 اميد كردستاني از مديران شركت گوگل نيز با يك ميليارد و نهصد ميليون دلار ثروت در رديف 189 فهرست ثروتمندان آمريكا قرار دارد.

 


كردستاني متولد ايران است. او پس از مهاجرت به آمريكا در دانشگاه‌هاي سن‌خوزه و استنفورد تحصيل كرد. او اكنون در شهر آترتون ايالت كاليفرنيا سكونت دارد. كردستاني ازدواج كرده و دو فرزند دارد.

در فهرست امسال فوربس براي نخستين بار مشاهده مي‌شود كه تمام 400 ثروتمند آمريكايي بيش از يك ميليارد دلار ثروت دارند.
بيل گيتس، بنيانگذار شركت مايكروسافت با پنجاه‌وسه ميليارد دلار دارايي در صدر اين فهرست قرار دارد.

ثروتمندترين زن آمريكا مطابق اين فهرست كريستي والتون است كه همراه خانواده‌اش حدود پانزده ميليارد و ششصد ميليون دلار ثروت دارد. آنها از سهامداران عمده فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي والمارت محسوب مي‌شوند. )

 نظرات شما باعث خشنودی ماست.
منبع:http://click4u.blogfa.com/cat-2.aspx

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 12:45  توسط حسین حاتم زاده  |